تبليغاتX
کرم کتاب

کرم کتاب

"رقص آتش" سراینده" احمد پروین" انتشارات سبحان توس چاپ اول بهمن 82.

این کتاب مشتمل برمجموعه ای از مثنویات و غزلیات ودوبیتی هایی از شاعر جوان بیرجندی است. دارای اشعاری مانوس از جنس دل .دلنشین و ساده و زیبا . .یکی از خصوصیات این کتاب  کوتاهی مثنوی ها و غزل های آن است.

از میان اشعار زیبای آن نه زیباترین که بر حسب اتفاق اشعاری را انتخاب کرده ام .چون تمام اشعار این کتاب دارای زیبایی و لطافت خاص و منحصر به فرد است.

 

"گفتند نماز بی وضو می خوانی

بی زیر و زبر و زیر و رو می خوانی

گفتم که غلط ولی فقط با اویم

بهتر که برای غیر او می خوانی "صفحه 100

 

"قمار زندگی

مثنوی رم می کند از دفترم

از صراط عشق باید بگذرم

رونق میخانه را تکثیر کن

و اشربوا را تا ابد تفسیر کن

من قمار زندگی را باختم

جانمازم را به شک انداختم

خاک ذلت داشتم من بر جبین

خاک را با تاک می شویم ببین

در قنوتم یک دعا آلوده است

یا سلام آخرم کم بوده است

من تمام عاشقی را دیده ام

ناتمام خویش را بر چیده ام" صفحه 33

 

"مجموعه تهی

من مردی از کویر فقیه دل خودم

بی مشکلم چرا که خودم مشکل خودم

مجنون منم که باز به این حال آمدم

من جاودان از این تسلسل ناباطل خودم

گرداب می رسد همه را آب می برد

چون عاشقم دوباره لب ساحل خودم

مهمان من خداست و افطار می کنیم

با خرده نان بی کلک منزل خودم

آخر چقدر مسئله را سخت می کنی

سن مرا مپرس که من غافل خودم

آیا ریاضیات مرا کشف می کند

مجموعه ای تهی که فقط شامل خودم

مجذور زندگیست همین قطره های اشک

تقسیم من به غایت غم حاصل خودم" صفحه88

برای آشنایی بیشتر با این شاعر عزیز می توانید به وبلاگ شولای شاپرک و شولای پروانه با مدیریت احمد پروین مراجعه کنید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط منا  | 

"مسخ "اثر "فرانتس کافکا"ترجمه "صادق هدایت" چاپ چهارم آذر ماه 1344 کتابهای پرستو.

این اثر هم با نام صادق هدایت در ارتباط است.اسم این داستان را در کتاب های دیگری خوانده بودم. واقعا همان گونه که تعریفش را شنیده بودم داستان جالبی است. اگر فردی برای شما تعریف کند تنها با چشم های گرد به گوینده نگاه خواهید کرد . حتی یک کلمه را باور نخواهید کرد حتی داستان برایتان کهنه و احمقانه جلوه خواهد کرد.ولی در سراسر داستان کافکا شما به این موضوع فکر نخواهید کرد که چگونه یک انسان ممکن است تبدیل به یک حشره غول پیکر شود.

چنین باوری حتی در بهترین فیلم های داستانی هم غیر ممکن است. موضوع داستان مسخ اثر کافکا همین است.جالب است که ترجمه این داستان توسط نویسنده ای بزرگ مانند صداق هدایت صورت گرفته است. زیبا و باور پذیر است.

این داستان با این عبارت شروع می شود:"یک روز صبح،همینکه گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید، در  رختخواب خود به حشره تمام عیار عجیبی مبدل شده بود." داستان به همین سرعت آغاز می شود وقتی خواندن آنرا شروع کردم غافلگیر شدم.در تمام داستان کسی از ظاهر گره گوار که یک روز صبح به صورت یک حشره بیدار شده است صحبت به میان نمی آورد.

"در این خانواده که اعضای آن از کار و خستگی درمانده بودند بجز در موارد ضروری ،کی فرصت داشت که بفکر گره گوار باشد؟بودجه منزل را کم کم تقلیل دادند و بالاخره کلفت را جواب کردند."ص98

"ولی موضوع عمده بخصوص شکایت از کرایه این آپارتمان بود که برای کیسه خانواده گران تمام می شد و اشکال سر گره گوار بود نمیدانستند چطور باید حملش کرد زیرا نمی توانستند او را ترک بگویند.هیهات!گره گوار بخوبی میفهمید که ملاحظه او مانع اساسی تغییر منزل نبود زیرا بخوبی میتوانستند او را در صندوق چوبی که هوا خور داشته باشد بگذارند و حملش بکنند."ص99

اگر قسمتی از این داستان را نوشتم تنها برای این بودکه با نوع ادبیات این کتاب آشنا بشوید اگر نه این داستان در مجموع ماجرای جالبی است البته این کتاب که من دارم بجز مسخ شامل داستان "گراکوس شکارچی" مرده ای که سرگردان است و هم چینین داستان های "مهمان مردگان"،"شمشیر" و "در کنیسه ما"تر جمه "حسن قائمیان "را در ضمیمه خود به همراه نقدی بر داستان و آثارکافکا دارد.

 

انتهای این کتاب پشت جلد نوشته ای از صداق هدایت در مورد کافکا ست برای مطالعه این قسمت ادامه مطلب را کلیک کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط منا  | 

نوشتن از کتابی که می خواهم در این پست از آن بنویسم از سخت ترین کارهایی است که انجام داده ام . می خواهم اول در مورد علت سختی آن توضیح بدهم.با وجود این که مجموعه نسبتا کاملی از این نویسنده در کتابخانه سالهاست که موجود است کسی برای مطالعه این مجموعه را به من پیشنهاد نکرد. همیشه سایه نامحسوس ممنوعیت را در پس این کتابها احساس می کردم و با این که نویسنده این کتاب ها نویسنده معروفی بود خیلی دیر به این فکر افتادم که از این ممنوعیت بیرون بیاییم بعد از مطالعه اولین کتاب از این نویسنده هنوز نمی دانم آیا پیشنهاد به مطالعه آن درست و مناسب هست یا نه. گمان می کنم از میان تمام کرمهای کتاب من آخرین کرمی هستم که طعم متفاوت آن را چشیده ام .پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید این کتاب را بخوانید چون واقعا همان گونه هست که باید باشد. هرچند با افرادی که با ممنوعیت نامحسوس خود باعث شدند من دیر به سراغ این کتاب برم حق می دهم .

"وغ وغ ساهاب" نوشته "صداق هدایت "با م:فرزاد کتابهای پرستو موسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر. چاپ چهارم تیرماه 1344 در قطع جیبی.

در پشت جلد این کتاب نوشته شده است "صادق هدایت چه در زندگی و چه در آثاری که نوشت همانگونه بود که بود. بی ادعا و بی پیرایه .چون سایه در میان ما زیست و ناگهان چون سایه ناپدید شد ... اما سایه ای که گستردگی آن هرگز از یاد ما نخواهد رفت ."

در مورد کتاب وغ وغ ساهاب مصداق این جمله دیده می شود داستان ها جالب و طعنه آمیزند هر چند مشابه آنها را در کتابهای دیگر خوانده بودم ، ولی با همین اثر هم می توان لیستی از مشکلات مردمان دوران صادق فراهم کرد، که با ظرافت طعنه آمیزی در میان داستان نهفته شده و به قولی سروده شده است. بارها با بیانی عامیانه به اشکالاتی که صادق منتظر طرح آنها از سوی منتقدان کوته بین بوده است اشاره کرده به قولی مچ خودش را قبل از دیگران گرفته و به آنها رودست زده است.

این کتاب با این عبارات آغاز می شود:

 

"تقدیم نومچه

ای خوانندگان معظم و گرامی!

ما این کتاب مستطاب را با کمال احترام ، دو دستی ، تقدیم میکنیم به:

خودمون!

یاجوج و ماجوج"

 

"ماجوج-:همانا گروهی معتقدند که خدای اسرائیل در روز هفتم که کارخانه خلقت را تعطیل کرده و فکرش فراغتی یافته بود سرتاپای عالم را ورانداز کرد، دید فقط در آفرینش یک نکته ناتمام مانده است و آن اینستکه در رشته معنویات پروگرام صحیحی وضع نشده است. این بود که در روز هشتم ،اول آفتاب، آستین قدرتش را بالا زد و نیم ساعتی بطور فوق العاده کارکرد و شالوده معلومات بشر خاکی را ریخت و این بنای با عظمت را بر روز چهار رکن رکین استوار نمود و عمل آفرینش را باین وسیله کامل کرد.

یاجوع (با اشتیاق) -:کدام است چهار رکن رکین معلومات روی زمین؟

ماجوع-: تحقیق، تاریخ، اخلاق، ترجمه.

یاجوع (نومید ،زیرلبکی با خودش)_: در "وغ وغ ساهاب" همه چیز پیدا می شود غیر ای این چهارتا!

ماجوع-: همانا من سخنان زیر لبکی تو را به گوش هوش شنیدم و اینک بزبان حال تصدیق مینمایم .اما باید اضافه کنم آنچه گفتی و در سفتی نباید موجب دلسردی تو و امثال تو گردد؛ زیرا هر کس اراده کند میتواند کتابی بر وفق یکی از این ارکان صادر کند ، و برای اینکار باید همانگونه رفتار کند که آن پدر پیر به پسر خود دستور داد.

یاجوع_:چگونه بود آنک؟

ماجوع-:"آورده اند که پیرمردی مجرب،هنگام نزع پسر را نزد خود خواند و بدو گفت: هان ای فرزند دلبندم اگر تو را نه بنیه حمالی در تن و نه ذوق تحصیل در سر باشد همانا بهتر آن است که یکی از چهار کسب را اختیار و خود را بدان وسیلت صاحب اعتبار کنی ، دو روز زندگی را به بندگی نگذاری ، بلکه عمری به خوشی بسپاری ،مال و جاه بکف آری و پس از مرگ مرده ریگ بسیاری برای اعقاب خود برجای گذاری."ص137-  138( قسمتی از قضیه اختلات نومچه)

 

"پسرش که دولا شد دیگ را به هم بزند، میزان تروپ یک پشت پا باو زد و عصا را فشار داد روی کمرش و پسر رشیدش ، مک رفت توی دیگ و میزان تروپ در دیگ را گذاشت. روح پسر رفت و با حور و غلمان محشور شد.

آنگاه میزان تروپ چپق خود را چاق کرد و چنین گفت:

من در تمام عرم از بچه بیزار بوده ام،

زنم به من حقه زده بود نگهداشته بود یک بچه ام ،

من هر چند که پیر و علیل شده ام و بیمار،

نیستم از اصول عقاید خود دست بردار ،

این پسر آخری را هم خوب شد فرستادم بدرک

زیرا در این دنیا نمیخام از کسی کمک حتی از فلک!"ص124 (قسمتی از متن قضیه میزان تروپ)

 

"خلاصه اینکه مشرق زمین هست مهد آسودگی و آرامش،

مغرب زمین باشد پر جنجال و شورش موحش.

اما این ضعیف...که از بزرگان مشرق زمین است،

عقیده اش اینست که حقیقت نه چنین است:

....

با اقتباس تمدن جدید، جنجال و هیاهو.

ار مغرب زمین بطرف مشرق زمین آورد هجو،

م،و نتیجه این شد که اس ساعه در مشرق زمین هم گرفتار صداهای تمدن جدید هستیم و هم گرفتار صداهای بی تمدن قدیم،" ص95 و 96 (قسمتی را قضیه خواب راحت)

 

این کتاب با غلط های املایی خود خواسته نویسنده چاپ شده است که در متن به آن اشاره می شود، که کمی خواندن آن را دشوار و نامتعارف و جالب می کند . حتی نگارش های دیگری که می توان با آن جمله را زیبا تر نوشت ولی نویسنده همین جمله را ترجیح داده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط منا  | 

این کتاب را معرفی میکنم برای دوستی که دنبال کتاب شعری می گشت که "ارزش خواندن داشته باشد" . هر چند از اکنون تا لحظه آخر حیاتم می توانم از این کتاب ها نام ببرم چون دوست عزیزم "دکتر کوچولو"درخواست کننده این پست سال و قرن مورد نظر را تعیین نکرد من این شاعر را انتخاب کردم.

اما می خواهم قبل از معرفی کتاب یک مطلب را در مورد کتاب های شعر اضافه کنم .

کتاب شعر رمان نیست که بتوان با بیان چارچوب کلی داستان در مورد این که علاقه به خواندن آن را داریم یا نه تعیین شود. برای همین تمام کتاب های شعر ارزش یک بار مطالعه را دارند . فرق کتاب شعر مانوس با نامونوس در این است که کتاب شعر مانوس مونس انسان می شود و به طور معمول بیش از یکبار خوانده می شوند. یکی از علل اصلی که کتاب هایی مثل حافظ و سعدی و فردوسی بارها و بارها توسط مردم با همان جذابیت دفعه اول خوانده می شوند نیز همین است. شهد آنها در کام روح مزه مزه می شود هر بار نیاز روح به خواندن آن بیشتر از قبل می شود.البته در همین کتاب های ماندگار صفحاتی هم هستند که آرام ورق خورده و کمتر خوانده می شوند.

این قسمت را با این هدف هم گفتم که با اشعار انتخابی که در این وبلاگ می خوانید در مورد این کتاب قضاوت نکنید این اشعار تنها به سلیقه مدیر وبلاگ انتخاب شده است.

 

"دستور زبان عشق "سروده قیصر امین پور انتشارات مروارید چاپ هفتم اردیبهشت87.این کتاب شامل مجموعه ای از اشعار قیصر در سال های 80 تا 85 است با حدود 66 شعر و در 95 صفحه.

این اواخر کتاب های قیصر امین پور در رده پرفروش ها قرار گرفته که دور از ذهن نیست. هر چند قیصر شاعری گمنام نبود خصوصا بعد از چاپ شعر "بوی ماه مهر " در کتاب ادبیات فارسی سال دوم دبستان .هر کس هم این شاعر را نمی شناخت با این نمونه از شعر او در زمینه کودک و نوجوان آشنا شد.البته کتاب دستور زبان عشق در رده کتاب های نوجوان قرار نمی گیرد.

 

"دستور زبان عشق

دست عشق از دامنِ دل دور باد!

می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود:ایست!

باد را فرمود:باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد."ص35

 

"سرمایه دل

این حنجره، این باغ صدا را نفروشید

این پنجره،این خاطره ها را نفروشید

در شهر شما باری اگر عشق فروشی است

هم غیرت آبادی ما را نفروشید

تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست

صندوقچه راز خدا را نفروشید

سرمایۀ دل نیست بجز اشک و بجز آه

پس دست کم این آب و هوا را نفروشید

در دست خدا آینه ای جز دل ما نیست

آیینه شمایید، شما را نفروشید

در پیلۀ پروانه بجز کرم نلولد

پروانۀ پروازِ رها را نفروشید

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

این هرولۀ سعی و صفا را نفروشید

دور از نظر ماست اگر منزل این راه

این منظرۀ دونما را نفروشید."ص 67-68

کنار این شعر نوشته شده است "به دوستان هنرمند"

 

"بی که یوسف باشی

از بدتر بتر اگر هست

این است

اینکه باشی

در چاه نابرادر،تنها

زندانی زلیخا

چوب حراج خوردۀ بازار برده ها

البته بی که یوسف باشی!

پس بهتر است درز بگیری

این پاره پوره پیرهنِ

بی بو و خاصیت را

که چشم هیچ چشم به راهی را

روشن نمی کند!"ص24

 

من به شعر های قیصر امین پور علاقه داشتم و دارم، برای همین این کتاب را معرفی کردم. با توجه به علاقه ای که به شعرهای این شاعر دارم پیشنهاد این که حداقل یک بار لذت خواندن شعر را با کتاب های قیصر امتحان کنید طبیعی است. بیشتر اشعار او آنچنان آشنا و مانوس است که انگار آنها را قبلا بارها و بارها خوانده ای و باز هم خواهی خواند. هرچند مثل بیشتر کتاب های شعر برخی از اشعارش برایم نامونوس است ولی از لذت خواندن آن کم نمی کند.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط منا  | 

"زنده ام که روایت کنم " نوشته گابریل کارسیا مارکز ترجمه کاوه میر عباسی چاپ نشر نی چاپ اول 1383

کتابی که در دست دارم چاپ اول است و در جریان تجدید چاپ این کتاب قرار ندارم ولی ترجمه دیگری از این کتاب را با عنوان "زیستم تا روایت کنم "را هم دیده ام .

این کتاب با این جمله آغاز می شود:"زندگی آنچه زیسته ایم نیست،بلکه همان چیزی است که در خاطرمان مانده و آن گونه است که به یادش می آوریم تا روایتش کنیم."ص7

آنچه در کتاب است ورایت های زندگی گابریل گارسیا مارکز است از آنچه که به یاد می آورد تا روایت کند. زمانی که سن کمتری داشتم کتاب "گزارش یک مرگ از پیش اعلام شده" از این نویسنده خوانده بودم متاسفانه چیزی از این داستان بجز نوع و سبک روایت جالب و البته داستان کلی آن به خاطر نمی آورم . این کتاب متفاوت است انگار مارکز مقابل شما نشسته داستان زندگی اش را روایت می کند هر آنچه را که به یاد می آورد همان گونه که در جمله شروع داستان یا بهتر بگویم روایت نوشته است. در این کتاب زندگی و آشفتگی های این نویسنده تا زمانی که به جایگاه یک نویسنده تثبیت شده رسیده است روایت می کند.هر چند در زمان جوانی خودش  به تحولات سیاسی به آن دوران توجه خاصی نداشته است صادقانه آنچه دیده و به یاد می آورد را روایت می کند.

"الگوی حماسه ای نظیر آنچه در خیال می پروراندم جز سرگذشت خانواده خودم نمی توانست باشد،که هرگز قهرمانان اصلی یا حتی قربانیان هیچ رویداد خاصی نبودند و صرفا نقش شاهدان منفعل و رنجدیدگان عام همه وقایع را ایفا می کردند."ص522

"چه بسا، اعتقاد راسخم نیز به اینکه آنها (زنان) حامیان و حافظان نظم عالم اند حال آنکه ما مردها ،با خشونت و تند رفتاری تاریخی مان ،دنیا را به آشوب می کشیم"ص100

گابریل گارسیا مارکز در توصیف دیدار سال 1945 با آلبرتو یراس کارماگو رئیس جمهوری وقت کلمبیا در کاخ رئیس جمهوری می نویسد:"فقط تصور اینکه قدم در کاخ ریاست جمهوری بگذارم خون را در رگ هایم منجمد می کرد، ولی دلشوره هایم بی پایه و خیال باطل و واهی بودند زیرا از آنچه اسرار قدرت می پنداشتمش در آنجا هیچ نشانی نیافتم بجز سکوت ملکوتی...

به مرور زمان، وقتی بهتر شناختمش، به این نکته پی بردم که چه بسا خودش هم از آن خبر نداشت و نمی دانست که در حقیقت نویسنده ای ره گم کرده بود."ص315-316

این عبارت زمانی معنا می گیرد که در سطور این کتاب گایریل گارسیا مارکز می نویسد در چه شرایط سخت و دشوار همچنان اصرار به نویسنده شدن داشته است.

عبارتی در این کتاب بود که برایم جالب است جمله ای که بسیاری از نویسندگان جوان به آن نمی رسند و یا می رسند و سکوت می کنند و به قولی خود را به آن راه می زنند و بدون هیچ پیشرفتی همان مسیر غلط سابق را می روند. این عبارت را می نویسم تا برای نویسندگان جوانی که کشف کرده اند این ایراد را دارند بداند مارکز به عنوان یک نویسنده مطرح از کشف این مشکل شروع کرده است و تا پیدا کردن راه مناسب به سوی نویسندگی این راه را مسرانه ادامه داد. مارکز بعد از چاپ "تمکین سوم "که حاصل مطالعه کتاب مسخ کافکا با ترجمه آزاد بورخس در نشریه ال اسپکتادور به چاپ رسید و او قدم در داستان نویسی گذاشت می نویسد:"قبل از هر چیز ، درک کردم دو اشکال بزرگم همان دو ایرادی اصلی هر ادیب تازه کاری به شمار می آمد: ناشیگری در نگارش و عدم شناخت عواطف انسانی است." ص356

گابریل با عشق به موسیقی می نویسد:"موسیقی:هنری که برای هنرهای دیگر مفید است"ص484

همه می دانیم که گابریل گارسیامارکز شدیدا به سیگار اعتیاد داشت اما ناگهان این عادت را ترک کردبعد از شنیدن این عبارت از یک روانشناس در یک مهمانی:"جرات به خرج دادم و پرسیدم علت بنیادین این پدیده چه بود و پاسخی که شنیدم به خاطر سادگی اش سرا پایم را لرزاند:-"چون ترک سیگار برایت مثل آن است که یکی از عزیزانت را بکشی"این توضیح انگار انفجار روشن بینی بود."ص506

این کتاب روایت زیبایی دارد نرم و آرام واقعا انگار ماکز می ایستد و نگاهت می کند ناگهان خاطره ای به یاد می آورد لبخند و زند می نشیند و ادامه می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط منا  | 

بالاخره قالب وبلاگ من عوض شد هرچند هنوز دنبال قالب بهتر می گردم.

و از دوستانم می خواهم که از وبلاگ ملامتگو به آدرس:

WWW.MALAMATGOO.BLOGFA.COM

دیدن کنند و با نظراتشان در هر چه بهتر شدن این وبلاگ نقش داشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط منا 

"نغمه های صحرائی"دل انگیزترین ترانه های روستایی کاری از "توران رئیسی "چاپ کتاب نمونه .چاپ دوم این کتاب را در قطع نیم جیبی دارم.و از یک نمایشگاه کتاب گمنام در سال 74 خریده ام .

مواردی که باعث شد اقدام به معرفی این کتاب نکنم این بود که سال انتشارش مشخص نیست، همین طور تاریخ چاپ اول آن . در کل شناسنامه کتاب ناقص است تنها تاریخی که نویسنده درمقدمه این کتاب زده مربوط به نوروز 70 است.البته نام دوم این کتاب در صفحه داخلی با عنوان " گزینه ی دل انگیزترین ترانه های شهری و روستایی " قید شده است. امیدوارم این کتاب با رفع این اشکالات بارز تجدید چاپ شده باشد.

اما این کتاب را به درخواست دوستی که کتابی از ترانه های عامیانه می خواست معرفی می کنم .

این کتاب شامل گزیده ای از زبیا ترین ترانه های محلی ،ترانه های محلی خراسان،ترانه های آذری،ترانه های کرمانی،ترانه هایی از فارس،ترانه هایی از بوشهر و خوزستان،ترانه های گیلکی،ترانه های مازندرانی،ترانه های لری خرم آباد،ترانه های سیستانی،طبری های آمیر پازواری و ترانه های شادی و نشاط است.البته با مقدمه ای زیبا و بیشتر مفید در مورد ترانه ها و خواستگاه های ترانه های عامیانه :

"ترانه های عامیانه از لحاظ مضمون ، وسعتی شگفت آور دارند و در واقع آیینه تمام نمای زندگی هستند.

هم در نوع شهری و هم در نوع روستایی ترانه ها،مضامین در حول و محور زندگی واقعی می چرخد و همه ی سایه روشن ها و اشکال نیک و بد اعمال انسان را در خود منعکس می سازد."ص12

این قسمت از مقدمه را نوشتم که بدانید انتخاب از بین ترانه های این کتاب دشوار تر آن است که انتخابی صورت بگیرد صادقانه بگویم ترانه ها را فالی انتخاب کردم.

"زجهرم اومدم شیراز میرم

سبکبار اومدم ،پر بار میرم

الهی شهر شیراز تش بگیره

که بی یار اومدم با یار میرم" ص173(ترانه هایی از فارس)

"شب مهتاب و ابر پاره پاره

شراب خلّر و می در پیاله

رفیقان قدر یکدیگر بدونین

خدا کی می دهد عمر دوباره"ص161(ترانه های کرمانی)

"عزیزا،مردی از نامرد،نایی

فغان و ناله از بی درد،نایی

حقیقت بشنو از پور فریدون

که شعله از تنور سرد نایی"ص81(زیباترین ترانه ها)

و اما ترانه آشنا در نوازش دختر:

"به کس کسانش نمیدم

به همه کسانش نمیدم

به مرد پیرش نمیدم

به راه دورش نمیدم

شاه بیاد با لشکرش

خدم و حشم پشت سرش

شاهزاده ها دور و ورش

واسه پسر بزرگترش

آیا بدم ،آیا ندم"ص258(ترانه های شادی و نشاط)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط منا  |